اصل لانه کبوتری یکی از ساده ترین اصول در ریاضیات هست که به راحتی میشه اون رو درک کرد.
«اگر تعدادی لانه داشته باشیم و تعداد کبوتر ها بیشتر از تعداد لانهها باشه و همهی کبوترها به لانهها برن، حداقل یک لانه وجود داره که در اون بیش از یک کبوتر قرار گرفته.»
بدیهی. شاید این اولین کلمهای باشه که بعد از یادگیری این اصل به ذهن آدم میرسه. ولی وقتی فرد شروع به مطالعه مسائل مرتبط با این اصل کرده و تلاش میکنه تا لانهها و کبوتر ها رو به درستی تشخیص بده و از باقی چیزها متمایز بسازه، اون موقع هست که به اهمیت و نقش این اصل بدیهی پی میبره.
به عنوان مثال، در یک کشو فقط جوراب های سفید و مشکی وجود داره و ما سعی داریم در تاریکی مطلق سه جوراب از کشو در بیاریم. می تونیم بیان کنیم که حتماً حداقل ۲ تا از این جوراب ها همرنگ هستن!
در این مثال تعداد لانهها(که در این مثال رنگها هستن) دو عدد و تعداد کبوترها (در این مسئله تعداد جورابها) حداقل سه عدد هست.
این اصل چیزی راجع به حالتهای مختلف مسئله نگفته. فقط به ما گفته که جواب «وجود» داره و به همین خاطر هست که در علوم مختلف برای اثبات «وجود» پاسخ از این اصل بهره میبرن.
این اصل سادهست، ولی قدرت خاصی داره. گاهی توی حل بعضی از مسائل پیشرفتهاش به بن بست میرسم. از خودم میپرسم که چطور چنین مفهوم سادهای میتونه ابزاری برای حل کردن چنان سوالهای پیچیدهای باشه؟ و اینجاست که متوجه میشم چقدر توانایی کاربردی کردن امور در یک انسان ضرورت داره. این که بشه به واسطه امور بدیهی مسائل پیچیده و دشوار رو حل کرد واقعا مهارت خاص و قابل ستایشی هست.