امروز داشتم با آقای ۲ دارت بازی میکردم. نمیدونم چطوری، ولی برای من دائماً به قسمت مرکزی اصابت میکرد. آقای ۲ دائم بهم میگفت:« خوش به حالت، تو چقدر شانس داری!»
سر آخر اعصابش خرد شد و دیگه نذاشت باهاش دارت بازی کنم. بهم گفت که برم! از دست این بچهها!
آقای ۲ توی شطرنج هم همینطوریه. هروقت که میبینه داره میبازه، تمام مهرههارو توی صفحه پخش و پلا میکنه و ادعا میکنه که برد از آن خودش بوده. هوم!
من هیچوقت توی بازی با آقای ۲ از روی ترحم بهش آسون نگرفتم. مامان یک وقتهایی بهم می گه که بچهست، سخت نگیر. ولی من باهاش موافق نیستم. اگه آقای ۲ واقعاً می خواد ببره، باید براش تلاش کنه.
گاهی با خودم فکر میکنم که من هم ممکنه در برخی از عرصههای زندگیم شبیه آقای ۲ باشم. به خاطر همین، احتمالاً آقای ۲ رو به خاطر کارهاش سرزنش نکنم.
به قول معروف:«یا من بازی، یا بازی خراب!»
فکر می کنم شعار آقای ۲ همینه. آره!