امروز دوربین قدیمیام رو پیدا کردم. این دوربین رو وقتی به دنیا اومدم مامان برام خرید و باهاش اکثر لحظههای بچگیام رو ثبت کرد. حس خیلی جالبی داشت. بهش احساس نزدیکی خاصی میکنم.
دوربین همسن خودمه. مدلش PowerShot A۱۰۰۰ هست که خیلی قدیمیه. باتریهاش رو گم کردم. البته با باتری قلمی معمولی هم کار میکنه، ولی زود شارژش تموم میشه. احتمالاً براش باتری مخصوصش رو بخرم. بابا ازم پرسید:«برای چی میخوای براش باتری بگیری؟ کیفیت دوربین موبایلت از این خیلی بهترهها!»
بابا راست میگفت. دوربینش فقط ده مگاپیکسل بود. حتی نمیتونم لنزش رو عوض کنم! ولی خب، نمیدونم چرا اما دلم میخواست عکسهای گالریام رو از این به بعد با اون بگیرم. حتی اگه بی کیفیت باشن.
الان که دارم اینها رو مینویسم، دوربین دقیقاً روی میز کنار تختم هست. برام جالبه که تکنولوژی چه سریع پیشرفت کرده و دوربین من که اون موقع، در دورهی خودش یکی از خفنها تلقی میشده حالا شده یه دستگاه بی کیفیت ساده و قدیمی.
به هر حال، احتمالاً براش باتری بخرم و بخشی از عکسهای گالریام رو با اون ثبت کنم. جالبه، منی که همیشه روی کیفیت عکس وسواس داشتم حالا دارم چنین تصمیمی میگیرم!
فکر کنم این دوربین رو خیلی دوست دارم!