من و پای ها

بابا یک بار بهم گفت:« علم اقتصاد می‌گه اگه ناگهان خواستی چیزی رو بخری، بهتره چهار روز صبر کنی. اگه همچنان می‌خوای که اون رو بخری می‌تونی بدون نگرانی از پشیمونی اون رو بخری.»

اول‌ها باهاش موافق نبودم! برای یک انسان اساساً کم صبر تحمل چهار روز جهنمی هست برای خودش! اما می‌دونستم گفته‌اش خالی از منطق نیست.

چندروزی می شد که خیلی از این کامپیوتر‌های تک بردی مثل Raspberry Pi یا orange Pi خوشم اومده بود. و خیلی جدی می‌خواستم برم بخرمش! یکی نبود بگه آدم حسابی، شما مگه وقت استفاده ازش رو داری؟ خب، می‌خوای باهاش چی‌کار کنی؟ بندازی توی کشو و یه روز ببینی در دستان کنجکاو آقای ۲ قرار گرفته و نابود شده؟

یه مدت هم یه ست پیچ گوشتی جدید می‌خواستم! واقعاً نمی‌دونم چرا باید از یک ست پیچ گوشتی تعمیرات موبایل خوشم بیاد. خنده داره! ولی بعد دوباره یاد حرف بابا افتادم. به زور ۴ روز صبر کردم و خب، از این ایده هم دست برداشتم. پیچ گوشتی جدید به کارم نمی‌اومد.

آخ، یه مدت هم خودم رو کشتم تا یه هویه بگیرم! روز اول و دوم کلی ازش استفاده کردم ولی بعدش دیگه نرفتم سراغش. افتاد یه گوشه. چون وقت استفاده از این رو هم نداشتم.

اساساً، در زندگی‌ام خیلی تصمیمات بی صبرانه‌ی زیادی گرفتم. و گاهی با خودم فکر می‌کنم که چطور برخی آدم‌ها می تونن به حد بسیار بالایی صبور باشن؟
صبر کردن واقعاً کار دشواریه. به آدم ایده‌ی منفعل بودن رو تحمیل می‌کنه.

از طرفی، نیاز‌ها و خواسته‌های القایی هم ترسناک به نظر می‌آن. نیاز‌ها یا خواسته‌هایی که چندان به فرد تعلق ندارن بلکه در او القا شدن.
نمی‌دونم، شاید بهش فکر کرده باشید، شاید هم نه!
ولی کمی رعب آوره که چطور این خواسته‌های القایی در جای جای زندگی نمایان می‌شن و بدتر... گاهی خود فرد هم القایی بودن اون‌ها رو فراموش می‌کنه...


نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است.

برای ارسال نظر باید وارد شوید.