تعادل...
اصل مهم و گنگی است برایم.
چقدر بیشتر؟
کمتر؟
تا وقتی تند و زننده نباشد چشایی انقدر حساسی ندارم.
پ.ن: اخرین باری که از فرط شادی قفسه سینم به گزگز کشیدن افتاد کی بود؟
دلم برایش تنگ شد.
و.پ.ن: کی وقتش می رسد دوباره انقدر پرحرف باشم؟
که دست کسی ام را بگیرم بکشانم پای فواره بد قواره درون پارک کوچک شهری و بگویم بیا راجع به اب حرف بزنیم بعد تا غروب مدام باهم گپ بزنیم.
و بعد حین برگشت در شب همه چیز را فراموش کنیم.