امروز موقع کدنویسی متوجه این شدم که کم کم بدون عینک کدها رو هم دارم تار میبینم. آخرین باری که رفتم دکتر گفتش که چشمات دارن به آستیگمات نزدیک میشن! "کمتر گریه کن!"... خیلی دلم میخواد بدونم الان تو خوبت شده؟ خوشحالی؟ خوشبختی؟ به چیزی که میخواستی رسیدی؟ یا تو هم وقتی تقدیر شادمهر رو گوش میکنی یاد من میوفتی؟ اون روی خوشبین و مزخرف من میگه "باید تو رو پیدا کنم، شاید هنوزم دیر نیست" ولی به خودم که نگاه میکنم میبینم "آخر یه شب این گریهها، سوی چشامو میبره"...
خیلی بیمعرفت بودی... "تو ساده دل کندی ولی، تقدیر بی تقصیر نیست"