به نظر من آدما تا جایی حقِ تصمیمگیری در مورد انتخاب کردن دارن که "فقط و فقط" به خودشون مربوط باشه. مثلا من دوست ندارم کله پاچه بخورم! انتخاب میکنمش چون فقط به خودم ربط داره! طرف دیگه ماجرا کله پاچهاس که فکر نکنم بهش بربخوره که من دوسش ندارم! یا مثلا با خودش بگه وای من غذای خوشمزهای نیستم چون آقای ربات منو نمیخوره! اما زمانی که تصمیمگیریها سمتِ دیگهای داره که به آدم دیگهای مربوطه آدم باید خیلی فکر کنه. خیلی فکر کنه که اونو نرنجونه. خیلی فکر کنه که به اون احساس بدی نده. اگر میخواد وارد رابطهای با یه آدم دیگه بشه تمام جوانب رو بسنجه. آیا من واقعا میخوامش؟ آیا من آیندهای رو باهاش میبینم؟ آیا میتونم با تمام چالشها کنار بیام؟ که اگر وارد این رابطه شد فقط در حالت "دو طرفه" حقِ بیرون اومدن از رابطه رو داره. یعنی فقط در حالتی که هر دو طرف موافق بودن. یا مثلا در مورد طلاق بعد از اینکه بچه هم داشته باشی باید فکر اونم بکنی! اگر میتونی، باید بجنگی تا چیزی که دوست داری رو توی رابطه بسازی و به دست بیاری. نه اینکه خیلی سریع عزم رفتن بکنی! آدما حقِ انتخاب دارن اما فقط وقتی به خودشون ربط داشته باشه...
من صدای شکستن قلبمو دیشب شنیدم! وقتی بعد از فکر کردن به این چیزا یادم اومد که تو چقدر خودخواهانه و به نفع خودت وارد رابطه شدی، تاجایی که به نفعت بود موندی و چقدر خودخواهانهتر بدون ذرهای فکر کردن به قلبِ من، قلب خودت رو برداشتی و رفتی! و وقتی چند ماه بعدش پیام دادم من هنوز امیدوارم برگردی... گفتی "تنهایی فقط برای چیزایی تعیین تکلیف کن که فقط به خودت ربط داره" چقدر احمق بودم که اونجا جوابت رو این ندادم که "آیا رفتنِ تو فقط به خودت ربط داشت؟..." لعنت به تو و منِ مهربونِ سادهیِ قبلی...