دروغ گفتم... یعنی دوباره دروغ گفتم! خانم دکتر گفت بیا شام بریم بیرون. گفتم ببخشید باید برم به کلاس اسپانیایی برسم! کدوم کلاس اسپانیایی! مگه با این وضعیت قطعی اینترنت ها و نداشتن درآمدها من میتونم شهریه کلاس اسپانیایی رو بدم..!؟ تازه منشیشم اونجا بود گفت "اووو چه باکلاس!" حس خوبی به دروغ گفتنا ندارم تازشم از طرفی خود خوری های بعدش میاد سراغم که "اگه میرفتم چی میشد؟" یا "نکنه خیلی خوش میگذشت و از خودم دریغ کردم؟"
پسرشم دوباره کلاس برنامه نویسی میخواد! احتمالا بگم نمیتونم. البته برای این نمیدونم چه دروغی سر هم کنم! الان توی شرایطی نیستم که چنین حجم از هیجانات رو سر کلاس تحمل کنم و یه چیزی رو یاد بدم بعدش بگه اوو اینجا توی پایتون چه آسونه پس به درد نمیخوره! چنین وقت هایی دارم به این فکر میکنم جهان با ۸ میلیارد جمعیت خیلی برای من زیاد بوده! همون یکی دو نفر که سر و صدای کمتری باشه تو این دنیا بسه!