امروز گریه کردم. امروز زیاد گریه کردم. امروز خیلی گریه کردم! اصلا امروز تونستم گریه کنم! خیلی خوشحالم! کسی از گریه کردن خوشحالی میکنه هیولا؟ هیولا میگه هر چیزی منو خوشحال کنه خوبه! چون روی یه استیک نوت نوشتم "ناتینگ کَن خوشال می!" و زدم کنار مانیتور. نمیدونم چی شد... یهو بغضم ترکید و کسی هم که خونه نبود! بالشت خیس شد، نامه‌هایی که برام نوشته بودی خیس شد، اون یه تار مو فرفریت ولی کاریش نشد! اونو خیلی مراقبم. عکسات پشت صفحه گوشی خیس شد... برای همه چیز گریه کردم چون دیگه مشخص نیست دفعه بعدی کِی باشه که بتونم گریه کنم! برای تو گریه کردم، برای خودم گریه کردم، برای اون کلاغی که پریروز نشست رو سیم برق و برق گرفتش و مُرد گریه کردم. برای کدهایی که پر از باگ‌ان گریه کردم. برای پروژه‌های عقب افتاده‌ام گریه کردم. برای اینکه تراپیستم مریض شده و اذیت میشه گریه کردم. برای زندگی‌ای که با تو چقدر خوب بود گریه کردم! برای گذشته‌ام که چقدر آدما اذیتم کردن گریه کردم، برای اینکه تمرینای ویولن این هفته خیلی سخته گریه کردم! خلاصه دیگه سرت رو درد نیارم.. اگر بخوام ادامه‌شو بنویسم تا صبح طول میکشه...

الان هم غرق اضطرابم. پاهام یخ زده، دستام عرق میکنه. بی قرارم. میدونی؟ حس میکنم انگار تو افتادی توی دردسر و داری صدام میزنی و من باید بیام کمکت کنم! یا مثلا حالِ تو هم بده و داری گریه میکنی، دلم میخواد بیام آرومت کنم! آشفته‌ام... از آدمِ آشفتهِ‌ی افسرده‌ای که یکمم خیال‌پردازیش قویه، هر کاری بر میاد! مثلا اینکه الان داره تو رو توی اتاقش میبینه! نشستی رو صندلی مشکیه، پتو بنفشه رو کشیدی دور خودت میگی پاشو پاشو این بخاری رو روشن کن یخ زدم!