به حرف تراپیستم گوش میکنم و در حال تجربههای جدید هر چند کوچیکام. مثلا به جای موسیقی گوش دادن، آرشیو گلها رو پیدا کردم:
و اینو گوش میکنم. بعضی وقتا میگم اگر دست به چنین تجربهای نمیزدم، بعضی حسها، بعضی صداها رو هیچوقت نمیشنیدم یعنی؟! چه خوب شد که تجربه کردم... و از طرفی دارم به یه سری چیزا پایان میدم، مثلا نگاه از بالایی که داشتم و آدما رو دستهبندی خوب/بد میکردم! اصلا من خودم مگه کیام؟ که دنبال مقصر باشم، که قضاوت کنم، که برچسب بزنم روی آدما... پس پروژه پروفایل آدم سمی رو پایان دادم. من باید خیلی بهتر از اینها باشم. خیلی دقیقتر از اینها باشم... درسته توی یه جنگل تاریک خودمو گم کردم و نمیدونم کدوم وری حرکت کنم، اما از خودم جدا شدم و از جنگل جدا شدم و دیدم بالاخره از هر طرف حرکت کنم یه روزی از این جنگل میزنم بیرون. راه خودمو پیدا میکنم... پیدا میکنم...