همه چی برام بیمعنی شده. دستم به هیچ کاری نمیره. بیشترین کاری که تونستم این چند روز انجام بدم این بوده که محیط کدنویسی رو باز کنم و کدهامو بخونم. زیاد میخوابم. اتاق بهم ریختهاس. دلم برای پیج اینستاگرامم تنگ شده. برای کار کردن دلم تنگ شده. برای تدریس دلم تنگ شده. ولی در عین حال وقتی به این فکر میکنم که همین الان به بعد شرایط برگرده، اینترنت برگرده، پیجم برگرده، یوتوبم برگرده، من حالِ خوبم برنمیگرده! چشمامو میبندم خودمو توی اون لحظه تصور میکنم، همه چی هست ولی لبخند رو لبم نیست! انگار دیگه هیچ معنی و هدفی نمیتونم پیدا کنم که برم سمتش و حالم خوب باشه. حالم این روزا هر چیزی باشه قطعا حالِ خوبی نیست.