یه دوستیِ دورِ ده دوازده ساله از هرمزگان دارم که از سال جدید به اینور با قطع شدن اینترنت‌ها و در ادامه‌اش بسته شدن بیان بلاگ، راه‌های ارتباطی‌مون بسته شد. و نکته دارک ماجرا اینجاس که از عید به بعد گوشیش هم خاموش شد. تا ذهنم میره سمت احتمالات بد و سیاه، سریع حواسمو به یه چیزی پرت میکنم و میگم "نه بابا خدا نکنه دیوونه این فکرا چیه آخه.." براش آیدی اسمشو اینجا نگه داشتم. میدونم که میاد و اینجا مینویسه! اون مثل بقیه دوستام نیست :) آره.. میاد. میاد و مینویسه. میاد و میخونه. میاد.. این فکرای تو سرم گناه‌های نابخشودنی هستن. میاد..