سیل عزیزم.
فکر میکنم که بهتر است سرم را ببرم بندازم دور . خدا را چه دیدی شاید راه باز شد برای ان لوبیای بخت برگشته تا بلکه قد برافراشته به اغوش ابرها برسد . شاید هم فلکه مومی شدم از جوهری قرمز برای پستچیانی که بدون تمبر نامه پست میکنند تا دست یاری برسانم ، می توانم همینطوری بی مقصد در زمان شناور باشم اینطوری سریع تر هم پیدایم میکنند تا نامه ها را مهر کنم.
شاید هم فقط مردم ، ان طرف دیگر زنده شدم .
ان وقت می روم خودم را می اندازم توی چای شهد ، ماسک چشم قرمزی هم مال من است ، دیگر مشکلی نخواهد بود ، چای سیب می خورم و منتظر می نیشنم تا ...کسی شهد بخواهد.یا در.
حالا حساب کن چندبار به نقطه ها زدم؟