برای چیزی سوگواری میکنم که حتی نمی توانم به خاطر بیارمش. از ان بدتر اینکه برای چیزی دلتنگم که دقیقا نمی فهمم چیست. چه چیزی کم است؟ این حس خلا برای چیست؟ مقصر منم؟ اگر به گذشته می رفتم ، ایا تغییری می ساختم؟ چطور می شود در عین شکاک …
اگر از شوخی بالا منقلب نشده باشم دستاهایم از مایع نارنجی رنگ نفرین شده با پاک کنندگی قوی چربی مخصوص الان دیروز ملتهب شده بودند ، در حقیقت چند روز..؟ شاید یک هفته...؟ ..بودند..؟ نمی دانم...از کجا آمد چطور آمد ناگهان دستهایم کویر شد ، بعد سوخت ، بعد در …
سردردم نمی ذاره بخوابم. غذا بخورم یا کتاب بخونم. اسب سفیدمم که گم شده.... کی پرچم رو تپم می ذارم پس. قصر ابی هم لاجوردی شده هرچند سفیده. دلم برای جوارا تنگ شده. و کیت های شفا بخشم(╥﹏╥)
گفت عشق ات پوچه. توخالیه. الکیه. هدر دادنه. ممنونم که اینقدر راجع بهش فکر میکنی ، قضاوت میکنی و نظر می دی . ولی لطفا . چطور می تونی اینو بگی؟ می دونی؟ من عاشق انیمه ام ، عاشق وبتونم ، عاشق مانهوام ، عاشق ناولم ، عاشق داستانهای طولانی …
سیل عزیزم. فکر میکنم که بهتر است سرم را ببرم بندازم دور . خدا را چه دیدی شاید راه باز شد برای ان لوبیای بخت برگشته تا بلکه قد برافراشته به اغوش ابرها برسد . شاید هم فلکه مومی شدم از جوهری قرمز برای پستچیانی که بدون تمبر نامه پست …