اه سیل ...
این کنون یکی از همان کنون هایی است که دوست داشتم پیشم می بودی. ماه نشینی چقدر خوشمزه است ؟ ایا باید منم به فضا نورد شدن فکر کنم تا دوباره ببینمت؟
کاش حداقل یک استکان لیموناد داشتم و الان روی پشت بام نشسته بودم ، آنوقت درحالی که مست لبخند هلالی ماه بودم می توانستم بلند داد بزنم به سلامتی درختها.
شاید ان مابین هم تظاهر می کردم تورا کنارم حس میکنم.
من تغییر کردم؟ من سعی کردم. موفق بودم ؟ شکست نخوردم.
خداروشکر خداروشکر خداروشکر.
توانستم بعد مدتها صبحانه اب گوجه بخورم ، به طرز عجیبی خیلی دوستش دارم . اب گوجه یکی از ان چیزهایی است که تصور کردنش هم خوشحالم میکند.
هنوز هم گاهی حس میکنم جمجمه ام کوچکم شده اما دیگر ان ناراحت کننده را نسبت به جسم ام ندارم.
خیلی دلم می خواهد چند چیز بی ضرر را بشکنم ، این یکی حداقل تقصیر توست ، اگر نشانم نداده بودی چقدر ایینه شکستن لذت بخش است این وقت و بی وقتها که بی قراری می زند به بختم دلم هوس شکستن چیزها را نمیکرد ، نمی دانی چقدر سخت است از یک طرف فکر کردن به برهان های احساسات ورپریده شده و ان طرف هم دنبال معنی گشتن برای طغیان کردنهایشان ، تحلیل کردن صداهای پخش شده ، دریافت کردن حالات پنهان و نهان شده چهره های گذرا ، حفظ ظاهر کردنهای خودم و حالا ! جلوی دستم برای شکستن ها را گرفتن.
اه سیل.
تو نشانم دادی چقدر خیره شدن به تکه های شکسته لذت بخش است و از ان لذت بخش تر صدای شکستنش و ان حس رهایی بخش رها کردن.
حالا من باید مدام جلوی خودم را بگیرم که تنها استکان های باقی مانده سرویسمان راهم نشکنم.
بله سیل من دارم زیادی می نویسم ، خوشحالی؟ چون تو اصلا نمی نویسی . سیل ، باید ادرست را عوض کنی وگرنه نامه های من تپه ی سومی جلوی درخانه ات سبز میکنند ، البته ادرست را هم عوض کنی من بازهم برایت می نویسم تاثیر ندارد منتها فضای کافی برای پخش و رها کردن نامه هایم پیدا میکنی که این خودش امتیاز مثبت است.
نمی دانم ، شاید هم ماه فضای خالی زیاد دارد پس احتمالا نگران این چیزها نیستی.
ولی من خیلی نگران می شوم سیل ، نه فقط برای تمام ان احتمالات نا مطمئن و شک های واگیردار بلکه برای تو هم.
می دانی ؟
دیروز امد و گفت که نمی شود یکهو از همان ابتدا تماما باشی . خسته می شوند ، دلزده می شوند ، عادت میکنند ، تکراری می شوی ، حوصله سر بر و تو ذوق زننده.
من دوست ندارم تو ذوق بزنم ، ذوق قشنگ است ، من بیرونش را می خواهم بزنم ، اما ...
نمی توانم سعی کنم که کم کم همه ام باشم ... آخر مگر نقشه دیجیتالم که باید منتظر انتن او و داده های خودم بمانم تا بارگیرمان کامل و لود شویم ؟!؟؟؟!؟!.
این حال بهم زن است سیل!
خسته کننده ترین حالتی که می توانم فکرش را کنم.
من دوست ارن از همان اول همه ام باشم .
برای غریبه ها یک غریبه کامل و برای عوضی ها یک عوضی تمام.
ترکیبی هایش را هم دوست دارم ترکیبی جوابشان کنم.
اگر کسی را حس کنم دوست دارم می خواهم به دوست داشتنش ادامه بدهم و اگر متنفرم به تنفرم .
من یک قدیسه نیستم سیل دلیلی هم ندارد بقیه بفهمند به چه ایه و تفسیری به ترک دیوار لبخند می زنم .
بله بله کسی را که دوست داری باید روشن کنی ، کسی را هم که متنفری باید در مرداب اعمالش غرقش کنی .
یکسری چیزها هست که نمی شود فقط برای خودت نگهش داری می دانم ، اما لازم نیست انقدرها زودهم عجله کنی .
امروز کیک پرتقالی مهمانم بود ، نمی دانی چقدر عاشق پچ پچ های نرم و خنده های حبابی اش هستم ، وای! وای از عطر پرتقالی اش ، حتی حالاهم با دوباره تکرار کردنش خوشحالم ، با کیک پرتقالی راجع به خیلی چیزها بحث کردیم سیل ، یکی از انها همین بود ، می دانی چه کار کرد؟ خلال های بادامش را یکی یکی جلویم به صف کشید ، بعدهم انداختشان به روغن گفت ببین من همه شان را دوست دارم ، گفتم خوب نشانشان بده ، نجاتشان بده ! رودئوس نباش!
چند تا را خیلی زود برداشت و خام ماندند بعضی هارا هم دیر برداشت و سوختند ان وسط چندتایی به موقع برداشته شدند و برشته و سرخ شدند.
گفتم خوب این یعنی چی؟ گفت ببین دسته اول متوجه عشقم نشدند گازشان بگیری خام اند ، دسته دوم سوختند گازشان بگیری تلخی ماندگاری حس می شود .
دسته سوم اما هم تو از جویدنش لذت می بری هم خودش از طعمش.
گفتم یعنی چه
گفت یعنی خوب ببین گوش کن و درست به حست وفادار بمان زمانش که رسید می فهمی بعد خلال های بادم قلبت برشته و رسیده می شود.
من هم میگویم اگر فکر کردی دارم نخود تفت می دهم برای خودم و فکر آنجا هایش را نکردم همینکه کیک پرتقال گفت را برایت تکرار میکنم.
همین دیگه.
پ.ن: احساس میکنم از بس ذهنم بوی دریا گرفته لای مغزم دانه های شن گیر کردند.
بعد.پ.ن:به نظرت چقدر طول میکشد تا یک کلاغ تصمیم بگیرد دوستم شود ؟احتمالا اول باید از اتاقم بیرون رفته باشم نه؟ پای پنجره گردو به دست نشستن فایده ندارد...؟
و.بعد.پ.ن: سعی میکنم با سنجاقک سبز کوچک اتاقم دوست باشم منتها هم من از او می ترسم هم او ازمن.
از او می ترسم چون اگر لمسش کنم احتمالا اسیب می بیند ، اوهم از من می ترسد چون اجازه لمس نمی دهد
اما چرخش های دورانی اش خیلی قشنگ است سیل ، همچنین بازتاب نور از زیر بالهای شیشه ای منبت کاری شده اش ، حیف که نمی توانم برایش توضیح دهم چقدر خیره کننده است.از رنگ سبزش گرفته تا حاشیه گرد بالهایش.