دوران دانشجویی یه روز به دوستم پیام دادم که کدوم کلاسه؟ و رفتم پیشش. تایم استراحت بود و چند تا دانشجوی رندوم اونجا نشسته بودن ساکت هر کسی یه ور داشت حوصله‌شو سر میبرد و ریلز اسکرول میکرد! فضای کسل‌کننده‌ای بود! من رفتم پیش دوستام نشستم و یوتوب رو باز کردم یه مسابقه کیک بوکس پخش کردم، به دوستم گفتم یکیو انتخاب کن ببینیم کی میبره! شورت آبیه یا شورت زرده؟! دوستم آبیه رو انتخاب کرد، یکی دیگه از دوستام اینو شنید سرشو چرخوند سمت‌مون اون زرده رو انتخاب کرد. سعی نداشتم فضا رو عوض کنم! فقط یه سرگرمی برای خودمون پیدا کردم، داد میزدم، شوخی میکردم، از شورت زرده طرفداری میکردم! یه لحظه سرمو چرخوندم دور و برم رو نگاه کردم دیدم همه دانشجوها اومدن پشت سر ما دارن مسابقه کیک بوکس رو نگاه میکنن! یه جورایی همه رو سرگرم کرده بودم. همه میگفتن میخندیدن و همه این حس رو داشتن که "عه! فلانی چه آدم باحالیه‌ها..!"...
موزیک "معین - تنهای‌تنها" پخش شده:
"همه رفتن کسی دور و برم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست
اگر این آخر و این عاقبت بود
به جز افسوس هوایی در سرم نیست
همه رفتن کسی با نموندش
کسی خط دل ما رو نخوندش
همه رفتن ولی این دل ما رو
همون که فکر نمیکردیم سوزوندش
یه روز دور و برم صد تا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنها"

چشمامو بستم و بهش گوش میکنم. دقیقا از کِی منِ تویِ من مُرد؟ اون شبی که رفتی؟ یا...