رفتنِ ما اتفاقِ ناگوارِ کوچکی ست
باز میگردیم روزی، روزگار کوچکی ست
میگذاری گاه دور از تو جهان را حس کنم
لطف یا قهر است این؟! دورم حصار کوچکی ست
با مرور دوستیهایم به من اثبات شد
هر که جز تو دوستم شد، دوستدار کوچکی ست
در تو من دنبال چیزی ماورای شهرتم
شاعرت بودن برایم افتخار کوچکی ست
من برای عشق میمیرم، برای شعر نه!
دفتر شاعر برای او مزار کوچکی ست...
چون «عطارد» گردِ تو بیش از همه چرخیدهام
سوختم، شکر خدا عشقات مدارِ کوچکی ست
بارها از پیش رویات رد شدم صیاد پیر
میپسندیدی نمیگفتی شکار کوچکی ست
بعد ساعتها نگاه و ذوق و ترس و شرم و شک
انتظار یک تبسم، انتظار کوچکی ست!
با دعا شاید به دست آوردمات؛ چون با دعا
دست کاری کردن تقدیر کار کوچکی ست
-کاظم بهمنی