دوم دبیرستان که بودم یه معلم فیزیک داشتیم که خیلی اهل تکنولوژی بود. یادمه اون زمان که همه پوشه و کتاب و این چیزا میاوردن سر کلاس، اون تبلت داشت و از روی تبلت درس میداد! وقتی فهمید منم برنامه‌نویسی کار میکنم و دستی توی کامپیوتر دارم خیلی از من خوشش اومد و برای همین توی گروه‌های فیزیک هم منو دعوت میکرد. منم که جوگیر شده بودم اسممو گذاشته بودم "شرودینگر!" برای همین منو جناب شرودینگر صدا میزد... جلسه اول که اومد سر کلاس، وقتی شروع کرد به حرف زدن همه شروع کردن به خندیدن! چون صداش دخترونه بود. بعدا مشخص شد که حنجره‌اش رو مجبور شده عمل کنه به خاطر یه مریضی، و صداش اینطوری شده. (اینجای نوشته هر چی فکر میکنم فامیلیش یادم نمیاد!) ولی من بهش نمیخندیدم. به نظرم خیلی جالب بود. درس دادنش، سوادش، کاری کرد من از فیزیک خوشم بیاد!

از تفریحات مورد علاقه‌اش دوچرخه سواری بود اینو از صفحه اینستاگرامش فهمیده بودم. یا دوچرخه سواری میکرد یا کوهنوردی. اغلب دیده بودم لباس‌های جذب میپوشید موقع ورزش. مثلا لگینگ و لباس‌های دوچرخه سواری که جذب بودن. اون موقع و حتی الان بعضی جاها اینقدر جا افتاده نبود که یه مرد چنین لباس‌هایی بپوشه (از دید خودم حرف نمیزنم، منظورم جامعه به شکل کلی هستش). یه بار که از همین لباس‌ها پوشیده بود و رفته بود دوچرخه سواری، یه سری جاهل با ماشین میوفتن دنبالش و اولش مسخره‌اش میکنن و هی میپیچن جلوش. معلمم سرعت میگیره که مثلا از دستشون در بره ولی همین موقع ماشین نزدیکش میشه و اینم هل میشه و از روی یه پل پرت میشه پایین و میمیره... اون ماشین هم فرار میکنه اما کسایی که واستادن و زنگ زدن اورژانس اینطوری تعریف کرده بودن. این خبر رو وقتی سر صف شنیدیم خیلی حالمون گرفته شد... مخصوصا من! منی که کلی چت و گروه ازش داشتم. اگر سطح جامعه اونقدر بالا بود که کسی کاری به اینکه یه نفر چه لباسی پوشیده؟ زنونه‌اس یا مردونه؟! صداش چرا دخترونه در میاد؟! نداشت، الان معلم فیزیکم که منو عاشق فیزیک کرده بود زنده بود! چون اون موقع خیلی جوون بود...