وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


زده‌شدگی

نور گوشی رو میذارم تو کمترین حالتش و میوفتم رو تشک. هیولا میگه چیه؟ میگم هیچی چشمام اذیت می‌کنه. میگه کمتر گریه میکردی خب! میگم تو هم اگه سال به سال اشکت میومد و نمی‌دونستی دوباره کی امکان داره بتونی گریه کنی، برای همه چی گریه میکردی! میگه اگه حالت …

در تاریخ ۱۴۰۴/۱۲/۱۱

مددکار بهزیستی

کلاس دوم یا سوم که بودم همراه مامانم پنجشنبه‌ها باید میرفتیم اداره بهزیستی. دقیقا نمی‌دونم برای چه کاری. مثلا شرح حال میگرفتن، کمکی چیزی اگر بود میدادن یا... توی اون دفتر بهزیستی دو تا مددکار بودن، مددکار ما یکم خشک و بداخلاق بود اما میز کناریش یه خانومی بود، همیشه …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۱۲/۰۸

الکی!

اون روز توی کانالم یکی کامنت گذاشته بود که برای پدرش میخواد دارو بخره و دانشجوعه و پول نداره. یه دختر خانمی بود که نوشته بود به روح مادرم قسم که هر مدرکی بخواین میدم که باور کنید و... نوشته بود از پول دارویی که میخواد بخره، نصفش مونده. من …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۱۲/۰۵

مهارت حل مسئله

اگر از من بپرسی مهم‌ترین چیزی که یک آدم باید یاد بگیره چیه؟ میگم مهارت حل مسئله. فرقی نداره بخوای ریاضی‌دان باشی، برنامه‌نویس باشی، دانشمند باشی یا شغل دیگه‌ای داشته باشی. اگر مهارت حل مسئله رو در خودت تقویت کنی باعث میشه توی زندگی مواقعی که به مشکل میخوری، مواقعی …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۱۲/۰۴

به روش‌هایی که تو را کُشتم..!

وقتی دیدم نمیتونم با نبودنت کنار بیام. وقتی دیدم دوز قرص‌ها دیگه عادی شده. وقتی افکار مزاحم از تصور تو با بقیه من رو خاک کرد. شروع کردم به ساختن سناریوهای مختلف از کشته شدن تو! چون دیدم تحمل غم مردن تو، خیلی راحت‌تر از مردن خودمه وقتی تو دور …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۱۲/۰۲
۳۷۵ پست ۳۷۰۵ بازدید ۶۵ روز فعالیت