وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


چشما هیچوقت دروغ نمیگن!

توهم نبود، واقعا زنده بودم. توی مدتی که توی قلبم زندگی میکرد زنده بودم. عکسای دو سال پیش رو که نگاه میکنم، از چشمام معلومه. چشما هیچوقت دروغ نمیگن دکتر. تو میدونی چقدر کم پیش میاد؟ که دلت کنار یه دل دیگه انقددددددددددررر خوب باشه؟ دکتر اون از اون رفیقای …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۰۸

عطرهای قدیمی رو بو نکنید. با تشکر.

امروز کوله پشتیمو خالی کردم که ببرم بشورمش تو حموم، همه جا رو قشنگ خالی کردم. خب یکی نیست بگه ببر دیگه خالی شد! چرا اون تکون آخر رو میدی؟ تکون آخر یه شیشه عطر افتاد رو فرش. برداشتیش. میدونی بوش چیه، چرا بوش میکنی؟ همون عطری که اولین باری …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۰۷

یه برفی داره میاد

یه برفی داره میاد اینجا که توی سردترین زمستونای چند ساله اخیر توی برفی ترین روزاشون، اینطوری نباریده بود! منم مثل اون نقاشی صفحه ۱۳ کتاب زیست دبیرستان، که کشیده بودم، کز کردم یه گوشه اتاق. برقا رفته مودم خاموشه، چه بهتر. مغز منم خاموشه نمی‌دونم باید چیکار کنم! راست …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۰۶

گریه‌های ترسناک

انگار هر چی ۱۴۰۳ گریه‌ام نیومد، توی ۱۴۰۴ داره تلافی میشه. الان که دارم این متن رو مینویسم، ۲۰ دقیقه‌ای میگذره از اینکه عکس جدیدی که گذاشتی رو دیدم و اونایی که بهم نزدیک‌ترن میدونن هر موقع حالم افتضاااااااااح به تمام معنا باشه، قرائت‌های عبدالباسط رو میذارم و اشکامه که …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۰۶

چه دل‌آزارترین شد!..

دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین ؟ سینه را ساختی از عشقش سرشارترین آنکه می گفت؛ منم بهر تو غمخوارترین ! چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین ... فریدون مشیری

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۰۵
۴۱۷ پست ۹۰۵۳ بازدید ۷۶ روز فعالیت