وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


گرگ هاری شده ام...

گرگ هاری شده ام هرزه پوی و دله دو شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز می دوم ، برده ز هر باد گرو چشمهایم چو دو کانون شرار صف تاریکی شب را شکند همه بی رحمی و فرمان فرار گرگ هاری شده ام ، خون مرا ظلمت …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۸

ببخشید اگه

منو ببخشید اگه نظرها رو بدون جواب تایید میکنم. بعضی وقتا توی جواب پیام ها هم دیگه نمیدونم چی بگم. همیشه خدا رو شکر میکنم یکی پیدا شد توی تلگرام و اینستاگرام قابلیت reaction رو ساخت! مجبور شدم امروز همه طلاهامو بفروشم، بازم ببخشید اگه مثل همیشه میگم مرده شور …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۸

آخرین آغوش باقی‌مانده

یه جا خیلی قدیما نوشته بود "تنهایی یعنی آخرین آغوش باقی مونده برات، آغوش دشمنت باشه" و دشمنی که میشناسی شاید بهتر از دشمنی باشه که نمیشناسی. شاید بهتر باشه دشمنایی که میشناسم رو از خودم دور نکنم. پس میخوام آروم تر باشم. نرم تو فاز من تنهایی حالم خوبه …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۷

حالم خوب نیست و نپرس چرا..!

تمام افکاری که این ماه بهم سر زد، تمام اونایی که راجبشون نوشتم و ننوشتم امروز هجوم آوردن به من. ولی دارم "غر نزدن" رو تمرین میکنم. پس حالم خوب نیست و نپرس چرا! نه من حوصله حرف زدن دارم، هم نمیخوام غر بزنم، هم برای تو مهم نیست، هم …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۷

اون؟ اونو یه هیولا خورد!

من اوقات بیکاریم، شعر مینویسم. توی سبک رپ. یکی از این شعرا توش یه چیزی اینطوری داره: "نفهمیدی نفرتم بهت چقدر غذا خورد / یه هیولا پسر کوچولوتو روز عزات خورد" اون هیولایی که منو روز خاکسپاری بابام خورد، خیلی وقتا بازم سر زد منو خورد. کم کم تیکه تیکه …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۶
۴۱۷ پست ۹۳۷۶ بازدید ۷۶ روز فعالیت