وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


دیگه گریه‌ام نمیگیره..

خانم دکتر میگه چرا گریه نمیکنی؟ بهش میگم نه تنها گریه، من دیگه توان بروز هیچ حسی رو ندارم! خشم! عصبانیت! ناراحتی، گریه هیچی... نمیدونم قرصا زیادی اثر کردن یا زندگی منو سِر کرده. من هنوز دلم برات تنگ میشه. هنوز گاهی وقتا امید دارم که برگردی! ولی وقتی یاد …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۳

آیا مطمئن هستید؟!

شمارتو پاک کردم! ... خیلی یهویی گفتمش نه؟ یا خیلی فکر کنم یهویی این کار رو کردم نه؟ مثلا اول باید اون قلب بنفش رو ازش برمیداشتم بعد اون "جانم" آخرش رو برمیداشتم، بعد اسمتو پاک میکردم فامیلی‌تو با یه "خانم" اولش مینوشتم و بعدش پاک میکردم! هووم... اینطوری هم …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۳۰

د آخه لامصب...

خانوم دکتر میگه چرا ولش نمیکنی اینو؟ (تو رو میگه) موندم چی بگم.. یکم با دسته مبل بازی کردم! حالت پاهامو درست کردم و به گوشه فرش خیره شدم! د آخه لامصب نمیشه چرا نمیفهمی؟ عین این میمونه از فردا یه خدای دیگه رو بپرستم! یا قبله‌مو عوض کنم! عین …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۲۶

پاشو جمع کن خودتو!

امروز شنبه‌اس! شنبه‌ها همیشه وایب "پاشو جمع کن خودتو!"یِ قوی‌ای دارم! هیولا پا میشه جدول میکشه، من برنامه‌ریزی میکنم، تحلیل میکنیم، کار میکنیم، اتاق رو مرتب میکنیم. حالام نشستم! دندون عقلمم یه ورش شکسته و تیز شده! دست و پامم به شدت سرده نمیدونم چرا! ولی من خوبم! یکی دو …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۲۵

ماژیک سی دی

"بفرمایید؟" بهش که نگاه کردم گفت "سلام!" گفتم سلام خسته نباشید، یه ماژیکِ سی دی میخواستم. "چه رنگی؟!" گفتم سیاه. میرم لوازم تحریری دست خودم نیست! هی میگردم یه چیزی پیدا کنم بخرم! پس گفتم از اون استیک نوت‌های شفاف، سفیدشم دارین؟ "نه! یعنی داریم ولی چسبی نیست!" گفتم پس …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۲۵
۳۷۵ پست ۳۸۱۳ بازدید ۶۵ روز فعالیت