نشستم تو اتاق انتظار روانپزشک، یه خانومه باکلاس و از این لاکچریها، نشسته کنارم، تا الان دو بار از ته دلش گفته خدایا شکر...! نمیدونم.. منم چیزای زیادی برای شکر کردن دارما... اینطوری نیست که تو دلم الان بگم خب اره دیگه، دلش خوشه نفسش از جای گرم میاد بایدم …
تقریبا همه به کسی که دورش خلوته و کسی رو نداره، دوستی رو نداره میگن تنها..! کسی که میاد خونه نمیتونه زنگ بزنه! باید با کلید در رو باز کنه! کسی که یه هفته اس سرما خورده و کسی حالشو نپرسیده. کسی که آخر این جاده کسی منتظرش نباشه. اما …
چند شبی هستش که یه خوابی میبینم. یه خواب که توش یه خانواده کاملا جدید دارم! چند تا برادر خواهریم، یه گاراژ داریم که پاتوقمونه، من یه کامپیوتر عجیب غریب دارم، یه داداشم ماشین رنگ میکنه، یه خواهرم نینجاس، کلا انگار توی یه دنیای سایبرپانک قرار داریم. و این خواب …
امروز، تیشرت پوشیدم! و رفتم کلاس ویولن! دیدم استاد ویولنم دو تا کاپشن رو هم پوشیده! مامان و باباشم اومدن! اونام همینطور! بعد از کلاس و بعد از هم صحبتی با مامان و باباش که یه حس عجیبی بود! رفتم تراپی! توی مسیر همه با تعجب نگام میکنن! مگه چیه؟! …
من میخوام قهرمان شم. قهرمان مسابقات جهانی پرتاب حواس! نخند! یه رشته ورزشی جدیه. اونی برنده میشه که بیخیالتر باشه. که الکی مثلا مشغولتر باشه. من میخوام قهرمان شم. پس هر ایدهای اومد تو سرم تبدیل به کد کردمش. هر سوال برنامهنویسی و نا برنامهنویسی که ازم پرسیده شده رو …