توی این چند هفته بیشترین حس افتخاری داشتم برای بستنی های وانیلی بود که ساختم. گفتم من و بستنی ها نقاط اشتراک زیادی داریم ، خیلی خوب باهم کنار آمدیم. برعکس کیک های اسفنجی....که مهم نیست چقدر عاشقشان بمانم تلخ و سوخته می پزند. شاید چون بین من و بستنی …
تعادل... اصل مهم و گنگی است برایم. چقدر بیشتر؟ کمتر؟ تا وقتی تند و زننده نباشد چشایی انقدر حساسی ندارم. پ.ن: اخرین باری که از فرط شادی قفسه سینم به گزگز کشیدن افتاد کی بود؟ دلم برایش تنگ شد. و.پ.ن: کی وقتش می رسد دوباره انقدر پرحرف باشم؟ که دست …
دریا دریا دریا دارم می میرم برای غرق شدن در زیر وزن سنگین و مواج بیکرانش. برای ان سکوت همه گیر و ابی همه جایش. برای اغوشش که بی صدا ، بی ادعا تا اخرین نفسم در برم میگرفت. چند روز است خوابهایم مدام مرا پس می زنند. انقدر خسته …
حس حماقت می کنم. احساس میکنم باز جایی گندی زده شده و من مقصرم. مدام فکر میکنم مشکلی هست منتها جایی پنهان شده و منتظر است غافلگیرم کند. خوب از همینجا اعلام میکنم. منم دوست دارم دردسر عزیز ولی اینطورنیست که لازم باشد حتما بیایی و سر بزنی. همینکه در …