وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


تو فکر یک سقفم

مثل همیشه توی تاریکی نشستم. آتوسا توی تابش خوابیده. تاریکی نمیتونه به نقاشی خواهر زاده ام غلبه کنه. نقاشی من و اونه، کنارش نوشته دایی دوستت دارم! منم تا یه زمانی یه چیزایی رو دوست داشتم! تو رو بیشتر از همه. کامپیوترامو. بارون و باد رو، صفحه کلیدمو، الان دیگه …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۱۱/۰۸

دوری از هیولا؛ دوری از خیلی چیزا

پشت پرده قایم شده و فکر میکنه نمیبینمش. اما هر وقت سرک میکشه از صفحه خاموش لپ‌تاپ میتونم ببینمش. صداش میکنم "هیولا بیا بیرون، میدونم اونجایی" زندگی به شکل مظلومانه‌ای این روزها گذشته. مثلا من قطعی اینترنت بهم مجبور شد و مظلومانه قبول کردمش مثل تو که رفتی و مجبور …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۱۱/۰۳

خودآگاهی

خانم دکتر میگه افسردگی قرار نیست جایی بره! همیشه هست! آدرس خونه‌تو داره، آدرس کلینیک رو داره، رمز لپ‌تاپتو بلده، همه چی رو میدونه. منتظره تا تو یه لحظه بهش فرصت بدی تا وارد زندگیت بشه! تو باید خودآگاه باشی. هر تصمیمی میخوای بگیری اول باید فکر کنی که چرا؟ …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۱۰/۱۷

آبیِ تیره

ناراحت بود ازم اما نه زیاد. اندازه تیرگیِ آبیِ ناخن‌هاش. توی بالکن پاهامو به سمت خیابون ۱۵ خرداد رها کرده بودم. داشتم پلیسا رو نگاه میکردم و نفس‌های سردترین شبِ هفته رو میخوردم. با اشتها! انگار دیگه فردا قرار نیست نفسی باشه! گفت "نمیخوای بس کنی؟ نمیخوای پاشی؟" سرم به …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

من با تو به چشم آمدم...

من با تو به چشم آمدم و هیچ نبودم چون سایه عدم بود سراپای وجودم بر غیرت من عیب مگیر ای همه خوبی وقتی که به اندازه‌ی حُسن تو حسودم تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست دیدی که گشودی در و من پر نگشودم من "نغمه‌ی نی" بودم …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۱۰/۱۲
۳۷۵ پست ۳۷۸۰ بازدید ۶۵ روز فعالیت