رفتنِ ما اتفاقِ ناگوارِ کوچکی ست باز میگردیم روزی، روزگار کوچکی ست میگذاری گاه دور از تو جهان را حس کنم لطف یا قهر است این؟! دورم حصار کوچکی ست با مرور دوستیهایم به من اثبات شد هر که جز تو دوستم شد، دوستدار کوچکی ست در تو من دنبال …
۴۶ دقیقه از سال ۲۰۲۶ گذشته و من خودم رو لای کدهای سی و پایتون و راست و پرل پیدا میکنم! شوخی نمیکنم! همه این کدها الان توی دسکتاپهای مختلف بازن و دارم الگوریتمهای مختلف رو توی زبانهای مختلف تست میکنم و سرعتشون رو میسنجم. با آلارم گوشی به هوش …
یه بار که با هم تلفنی حرف میزدیم، صحبت از این شد که ماکارونی رو چطوری درست میکنن! سوال کردی اینو ازم..! منم که نخواستم کم بیارم با اعتماد به نفس شروع کردم برات مرحله به مرحله تعریف میکردم که چطوریه. گفتم آب میریزیم قابلمه و جوش میاد و ماکارونی …
پنجم دبستان که بودم، خونهمون دو تا اتاق بود وسطِ بیابون. یعنی اگر درِ خونه رو باز میکردی رو به بیابون باز میشد. بدون هیچ در و دیوار و حیاطی! اوج فاجعه توی زمستونا بود. گرگ و شغال و روباه بود که دور و بر خونه قدم میزدن. اون ورِ …
اگه یه روزی بچه دار شدم، هر روز بغلش میکنم. هر روز با عشق بهش نگاه میکنم. هر روز دورش میگردم. رفیقش میشم. طوری باهاش رفتار میکنم که مجبور نباشه بهم دروغ بگه. راست درست رو خودم میرم تا اونم یاد بگیره. هر هنری داشت، هر شغلی داشت، هر نمرهای …