کاش بدانی در این ثانیهها، برای لحظهای بودنِ تو، حاضرم چه چیزهایی را از دست بدهم. پرانتز باز، این فقط یک جمله ادبی و خشک و خالی نبود، پرانتز بسته...
امروز صبح که بیدار شدم گریه کردم! موقع شستن صورتم و مسواک زدن گریه میکردم. توی تاکسی گریه کردم. سر ناهار گریه کردم. موقع نواختن ویولن توی کلاس گریه کردم. وقتِ برنامهنویسی گریه کردم. پیادهروی میکردم، بارون میومد و منم گریه میکردم. دیدی؟ من همونطور که تونستم حالِ خوب رو …
کسی که مثل هیچکس نیست گفت دستمو بگیر پاشو بزنیم بیرون. تو خیابون گفت عقب عقب راه بریم. گفتم نه زشته! چه کاریه! مجبورم کرد. از اون اجبارهای بد نه. از اونا که کلی خنده قاطیشه. گفتم آخه زشته آدما میبینن! گفت به آدما نگاه نکن! همونطوری که عقب عقب …
پوشه تو رو باز کردم دارم عکسای قدیمیتو نگاه میکنم. تو دلم میگم لعنتی ما انگار با هم بزرگ شدیما..! اون زمانا میگفتی انگار ما از همون روزی که به دنیا اومدیم با هم دوست بودیم! برای همین همو رفیقای ۲۰-۲۱-۲۲-۲۳-۲۴-۲۵-۲۶-۲۷ ساله صدا زدیم... هفت سال یه عمره برای خودش! …
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم پس از يك جستجوي نقره ايي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد با حسرت …