وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


کاش بدانی

کاش بدانی در این ثانیه‌ها، برای لحظه‌ای بودنِ تو، حاضرم چه چیزهایی را از دست بدهم. پرانتز باز، این فقط یک جمله ادبی و خشک و خالی نبود، پرانتز بسته...

توییت در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۲۴

خیالباف

امروز صبح که بیدار شدم گریه کردم! موقع شستن صورتم و مسواک زدن گریه میکردم. توی تاکسی گریه کردم. سر ناهار گریه کردم. موقع نواختن ویولن توی کلاس گریه کردم. وقتِ برنامه‌نویسی گریه کردم. پیاده‌روی میکردم، بارون میومد و منم گریه میکردم. دیدی؟ من همونطور که تونستم حالِ خوب رو …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۲۳

کسی که مثل هیچکس نیست!

کسی که مثل هیچکس نیست گفت دستمو بگیر پاشو بزنیم بیرون. تو خیابون گفت عقب عقب راه بریم. گفتم نه زشته! چه کاریه! مجبورم کرد. از اون اجبارهای بد نه. از اونا که کلی خنده قاطیشه. گفتم آخه زشته آدما میبینن! گفت به آدما نگاه نکن! همونطوری که عقب عقب …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۲۲

قصهِ‌ی آموختگی...

پوشه‌ تو رو باز کردم دارم عکسای قدیمی‌تو نگاه میکنم. تو دلم میگم لعنتی ما انگار با هم بزرگ شدیما..! اون زمانا میگفتی انگار ما از همون روزی که به دنیا اومدیم با هم دوست بودیم! برای همین همو رفیقای ۲۰-۲۱-۲۲-۲۳-۲۴-۲۵-۲۶-۲۷ ساله صدا زدیم... هفت سال یه عمره برای خودش! …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۲۱

و بعد از رفتنت...

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم پس از يك جستجوي نقره ايي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد با حسرت …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۲۱
۳۷۵ پست ۳۸۲۰ بازدید ۶۶ روز فعالیت