بعد از اینکه از روی دردهای خودم بلند شدم و به طرز عجیبی بیماری که گرفته بودم (اینجا بخونید اگر نخوندید) فروکش کرد و تموم شد! عصر آماده شدم یه سر برم بیرون و پولهایی که توی حسابهای مختلف بودن رو یکی کنم و به حسابها رسیدگی کنم. توی مسیر …
بعد از ۶ سال مریض شدم! اگر کرونا رو فاکتور بگیریم بعد از ۱۴ سال مریض شدم! حس عجیبی دارم، توی بدن درد غرق شدم و توی تب میسوزم. و نمیدونم چرا! مثل درد نبودن تو که نمیدونم چرا باید تحملش کنم؟ بدن درد خیلی عجیبی رو دارم تحمل میکنم.. …
حدودا دو روز قبل، یهویی دلم خواست که یکی از ایدههایی که همیشه تو سرم بود رو عملی کنم. ساختن یه اپلیکیشن تو دو لیست، ولی یکم متفاوت تر. توی این اپلیکیشن میتونی بیای برای یه کار، اسم بنویسی، اهمیتش رو مشخص کنی، دسته بندی رو مشخص کنی و اضافه …
دیوارهای تالار اصلیِ قلعه سیاه از نو رنگ شدند و مشعلهایی نو به فاصله یک متر و سی و سه سانتی متر از هم روی دیوارها نصب شدند. سر میزِ درازی بانوی طلایی پوش با یه لباس طلایی رنگ که با کفش و موهاش سته ایستاده و سمت چپش شاه …
هوا کم کم داره سرد میشه. من عاشق پاییز و زمستونم. میتونم توی تاریکی و سکوت لپ تاپ رو بردارم ببرم زیر پتو و به صدای بارون یا برف یا باد گوش بدم! حالا فعلا که خبری از بارون و برف نیست ولی کامپیوتر رو خاموش میکنم و لپ تاپ …