وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


که چی!

قرصای خواب پنج روز آینده رو گم کرده بودم، برای همین رفتم تا دکتر برام دارو بنویسه. توی مطب داشتم کیفمو میگشتم که اون قرص رو پیدا کردم! دلم ولی برای دکتر تنگ شده بود آخه اون شبیه‌ترین توعه که حرفامم گوش میکنه... از مطب که زدم بیرون دم اولین …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۲۱

لپ‌تاپ

زمان دانشجوییم یه لپ‌تاپی داشتم که خیلی دوستش داشتم! چون جزو اولین چیزایی بود که با پول خودم خریده بودم. از یه دکتر داروساز هم خریدمش! یادمه اون زمان خریدم ۵۰۰ تومن! ولی انقدر ازش خوب نگهداری کردم و باهاش خوب کار کردم که تا آخرای سالهای دانشجوییم رو جواب …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۸

چرت و پرت های بعد از ۱۲

الان که دارم اینو مینویسم، بعد از کلی گریه کردن زیر پتو و فشار دادن چشمام به بالشت هستش. دوباره رفتم خاطره اون روزی که پیشت بودم رو برای هوش مصنوعی تعریف کردم تا ببینم کار اشتباهی کردم؟ بهش گفتم واقع بینانه و بدون دلگرمی و دلخوشی دادن جواب بده! …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۷

تبعید

تبعید از قلعه؛ حرکت برای اهداف؛ کتابی مرموز در کوله پشتی؛ ترس از آغاز؛ قبول شکست؟؛ دردناک‌تر از هزار شکست!؛ هشدار؛ هیولای جدید؟؛ دروغگویی بهتر؟

توییت در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۷

آزاد

کلاسم که تموم شد از کلینیک اومدم بیرون و دیدم اکثر آدما میرن بالا، رفتم پایین و خیابون امام رو به چپ گرفتم و قدم میزدم. یه خانومی دیدم از کیفش یه سیب درآورد و داد به یه نیازمند. یه دستفروش لیف‌هایی که خودش دوخته بود رو با سلیقه میچید …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۶
۴۱۶ پست ۸۱۸۸ بازدید ۷۳ روز فعالیت