وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


واست میمردم...

بی تو هر شب غمتو به خلوت خودم می بردم خبری از تو نبود و لحظه ها رو می شمردم وقتی شب سحر میشد به بیقراری خودمو به دست گریه می سپردم گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم تو به یاد من نبودی اما من واسه ات …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۵

آرایه

توی برنامه‌نویسی مفهومی داریم با عنوان آرایه. آرایه چیزی هستش که میشه داخلش چندین تا چیز رو ذخیره کرد! مثل این میمونه یه برگه کاغذ بردارین و لیست کارهای امروزتون رو توش بنویسید. یا لیست خرید و... دیشب وقتی همه چراغ‌های شهر خاموش شد، چراغ ترمینال کامپیوتر من روشن شد …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۴

جلو (ترت) رو نگاه کن.

وقتی میخوای دوچرخه سواری رو یاد بگیری، معمولا یکی از اولین نکته‌هایی که بهت گفته میشه اینه که به جلوت، به پاهات نگاه نکن. به جلوترت نگاه کن. من تقریبا همیشه‌ی خدا اینطوری زندگی کردم. یادمه وقتایی که توی مدرسه زنگ آخر تایم اضافه میومد و همه میزدن و میرقصیدن، …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۱

حس عقب موندن از زندگی

امروز اولین روزی بود که برنامه نویسی رو به شکل حضوری درس دادم! تجربه خوبی بود که کارِ تراپیستم بود. اولش میترسیدم انجامش بدم. چند بار خواستم زنگ بزنم به تراپیستم بگم کنسل بکنه. میترسیدم از کافی نبودن، از نتونستن، از ارتباط گرفتن با آدما‌یی که صد درجه زندگی بهتری …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۱۰

چالش یا عذاب؟ نمیدونم.

تقریبا ۱۰ ساله از وقتی که برنامه‌نویسی رو به شکل جدی شروع کردم میگذره. تابستون ۹۵ بود که تصمیم گرفتم از اون لحظه به بعد فقط پایتون کار کنم! امروز که تقریبا به جایی رسیدم که خودمو میتونم برنامه‌نویسِ خوبی بدونم و پایتون رو تدریس میکنم، سعی کردم یه زبان …

پروژه‌ها در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۰۹
۴۱۶ پست ۸۶۲۹ بازدید ۷۴ روز فعالیت