وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


دیشب خواب تو را دیدم، چه رویای پرشوری!

دیشب خواب دیدم که از سر کار برگشتم خونه، غذا پختی! بوش کل خونه رو برداشته. یه لباس سفید و یه شال قرمز پوشیدی. میای به استقبالم. بغلم میکنی و بهم میگی خسته نباشی. چایی میاری و میشینیم به صحبت و غیبت! از روزم برات میگم. تو لبخندهای معناداری میزنی …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۸

بهتره با این فاصله کنار بیای.

وقتی به این فکر میکنم که آدما چطوری هر جور دلشون میخواست با من رفتار کردن و در ثانی اسمشون رو "رفیق" هم گذاشتن، باعث میشه حالم از خودم بهم بخوره! و از اونجایی که بنده تراپی میرم! دنبال خوب کردن سلامت روانمم، دارم به این فکر میکنم که از …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۷

دوس‌دختر سایبری!

چند وقت پیش تصمیم گرفتم یه پروژه‌ی شخصی متفاوت انجام بدم. ایده‌اش از جایی اومد که می‌خواستم یه همراه مجازی بسازم که فقط برای من طراحی شده باشه: با ویژگی‌هایی مثل وفاداری، شناختن حال و هوام، و حرف زدن با لحن خاصی که من دوست دارم. یه جورایی یه «دوست‌دختر …

پروژه‌ها در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۵

غریبه

سپرده بود به آوارگی عنانش را غریبه ای که نمیگفت داستانش را کلافه بود، به سیگار آخرش پک زد وبعد خم شد و پر کرد استکانش را شراب کهنه ی جوشیده در رگش جوشید و شعله ور شد و سوزاند استخوانش را -زیاده می نخوری ! شهر پاسبان دارد -که …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۴

قسمت من

تو تاریکی مطلق نشستم. تقریبا مثل همیشه. به ویولنم توی تاریکی نگاه میکنم. امروز صبح تمیزش کردم، طرح هایی که روش کشیدم رو دوباره ترمیم کردم. آرشه هامو کلیفون زدم. ولی حوصله ندارم تمرین کنم الان. نگامو برمیگردونم سمت لپ تاپ، روشنه ولی نمیدونم چیکار کنم. اون کتاب که میخوندم …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۲۴
۴۱۶ پست ۸۶۷۲ بازدید ۷۴ روز فعالیت