وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


شوقِ زندگی

امروز تراپی‌مو کنسل کردم. به خاطر اینکه وقتی پولام کم میشه باید بیشتر از قبل حواسم باشه که چطوری خرج میشن. جلوی خرج‌هایی که میتونم رو میگیرم تا دوباره رقم مانده کارتم به منطقه امن برسه. برای همین بعد از کلاس ویولن به جای تراپی، قدم میزدم توی خیابونا، یه …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۰۶

زمزمه لب های لرزان

اولین باری که رفتم تراپی رو خیلی خوب یادمه... ۱ مرداد ماه همون سالی که رفتی، صبح سه شنبه ساعت ۱۰، یهو خودمو دیدم که کوله مو بغل کردم و نشستم روی مبل های سفید و سبز مطب تراپی، دور تا دورم گلدون چیده شده بود، رنگ بندی دیوارا هم …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۰۳

۱۵

جهان تا هست خواهم بود اگر تو‌ جانِ من باشی برایم خانه باشی، خاک باشی وطن باشی …

توییت در تاریخ ۱۴۰۴/۰۴/۰۱

اجتماع کاکتوس‌ها

هیولا خواست بلند شه که باز صدای دادش همه جا رو پر کرد! نگاش کردم. پشتشو گرفته بود و میخارید! گفتم باز چی شد؟ جواب داد کاکتوسای لعنتی انگار با من لج‌ان..! همش تیغ پرت میکنن به من. بهش میگم ناسلامتی تو هیولایی! یکم روی زمختت رو نشون بده! میگه …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۳۱

احساس آبی بودن میکنم!

یه اصطلاحی توی انگلیسی وجود داره به اسم i feel blue، معنی لفظیش میشه من احساس آبی بودن میکنم! ولی خب معنیش اینه که من غمگینم... خیلی غمگینم. به نظرم این بیشتر حس غمگین بودن رو میرسونه تا یکی بخواد بگه i feel sad... و من امروز احساس آبی بودن …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۵
۴۱۷ پست ۸۷۲۷ بازدید ۷۵ روز فعالیت