وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


اجتماع خود ها

در روزهایی زندگی میکنیم که هر کسی به فکر خودش است. کشور x برای منافع خودش کشور y را از بعضی چیزها منع میکند. کشور y برای منافع خودش این توافقات را رد میکند. کشور x برای منافع خودش، به شکل مستقیم وارد جنگ نمیشود و کشور z را راهی …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۴

امشبِ سیاه

امشب انگار یه دختر کوچولو ۴ ساله ام، جلوی یه دوربین، توی یه اتاق خالی و تاریک. پشت دوربین کسایی به تماشای من نشستن. کت شلواری، چاق و بی ریخت. نشستن و با لذت مردن مامان من رو تماشا میکنن. پول دادن تا یه نفر مامانم رو جلوی من بکشه …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۱

برای بار n اُم خوابتو دیدم...

دیگه به چند شکل متفاوت یه مقدمه برای نوشتن از تو رو شروع کنم؟ تیتر خودش گواه همه چیزه... اما دیشب وقتی بیداریم باخت، تو باز من رو بردی... نشسته بودیم توی مترو، تو میخندیدی، بهم نگاه میکردی، بهت نگاه کردم و گفتم یه فرصت دیگه بهم بده. باشه؟ چشمات …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۰

تنهایی من

تنهایی من رنگ غمگين خودش را داشت يک جور ديگر بود، آيين خودش را داشت تنهایی من بوی رفتن، طعم مُردن بود تنهایی ام ردّ طنابی دور گردن بود بعضی زمانها پا زمين ميکوفت، لج ميکرد وقت نوشتن دست هايم را فلج ميکرد بعضی زمان ها دردسر ميشد، زيادی بود …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۱۷

پرونده ۲

هیولا دفتر و کیف روی صندلی رو برمیداره میذاره یه گوشه و میشینه روی صندلی میگه "من که گفتم قضیه پرونده‌ها رو به هیچکس نگو" سرمو به معنی "دیگه گفتم دیگه.. چیکار کنم..؟" تکون میدم و همینطوری که به یه نقطه خیره شده میگه "حالا خیلی عصبانی شد؟" بهش میگم …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۱۶
۴۱۷ پست ۸۷۴۹ بازدید ۷۵ روز فعالیت