یه چک لیست ساختم از تمام چیزهایی که باید بخونم. قراره هر روزی که شروع میکنم، تصور کنم شبش کنکور دارم! فقط کافیه روزم رو درست بگذرونم... دیگه تنها کاریه که از دستم بر میاد :) چیکار کنم....
به خودت بیا، به خودت بیا، به خودت بیا، به خودت بیا، اینو با تکرار ضرب سیلی هایی که میزنم به گونه ام توی سکوت ذهنم داد میزنم. انگار توی یه دالان سیاه واستادم و داد میزنم، داد میزنم و از اینکه کسی صدامو بشنوهه میترسم! اینکه دور و برم …
نمیدونم میتونم این کار رو انجام بدم؟ میتونم این دروغ رو بگم؟ میخوام یه بار برای همیشه به دکترم و تراپیستم، بگم شنیدم تو تصادف کردی، توی مسافرت نوروزی و تو و یه بچه کوچیک دیگه مردین. چیه؟ اونطوری نگام نکن. اولین دروغ رو تو گفتی. یادته؟ گفتی با تمام …
ببخشید بابا اگر بیشتر از این چیزی برام میذاشتی، تعریف بهتری از تو و خودم داشتم. اما وقتی توی نبودت هر کی هر جوری دلش خواست با ما رفتار کرد، همیشه انگار پایین تر بودیم، همیشه فرق گذاشته شد بین من و خواهرم با بقیه فامیل، مامانم حتی.. من چیزی …
به تراپیستم گفتم وسواس تقارن دارم دوتا کارتخوان گذاشت جلوم گفت از هرکدوم پونصد و پنجاه بکش :) اونی که باید، میفهمه که این جوک نبود...