میخوام یه خاطرهای تعریف کنم. امشب خیلی اتفاقی و یهویی یادش افتادم. زمانی که همه دوستام کنکور سراسری شرکت کردن و قبول شدن دانشگاه، منم قبول شده بودم، از خیلیا هم رتبهام بهتر بود، ولی میخواستم بمونم پشت کنکور و تغییر رشته بدم. اونجا اکثر دوستام بهم پز میدادن! خودشون …
خسته شدم از اینکه هر وقت برنامه ریختم، دو روز نشد که هیولای آشفتگی و هیولای گمراهی توی اتاقم خونه کردن. اتاقم به طرز عجیبی شکل مغزم شده، روی لپ تاپ چند تا کتاب و روشون دفترچه برنامه ریزیم، روی میز یه نوشیدنی سردی که گرم شده، یه بسته چیپس …
من از خیلی وقته دارم برای کنکور میخونم. کنکور ارشد وزارت بهداشت. ولی خب فکر میکنم اگر در طول روز به این فکر کنم که شب باید در مورد روزم و چیزایی که خوندم بنویسم، بیشتر درس بخونم و کمتر وقت هدر بدم. پس از همین امشب مینویسیم! امروز یه …
قولي لي! أيّ عالَماً حصلتِ عليه؟ بيديكِ الّتي تخلَّت عنّي؟!! به من بگو؛ کجای جهان را گرفتی؟ با دستهایی که، مرا رَها کردی!
گریه کن اگه گریه نکنی اگه به موقع گریه نکنی اگه به اندازه کافی گریه نکنی غمش تا همیشه تو دلت میمونه....