وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


بی شریک

موقع کنکور سراسری، نذر کرده بودم اگر که قبول بشم. اگر داروسازی که آرزوم بود رو قبول بشم. سه ماه تابستون نصف هر چی کار میکنم رو بدم برای کودکای سرطانی... درآمدم اون موقع خیلی زیاد نبود ولی دعایی که کرده بودم دل بزرگی نیاز داشت! دور و برم کسی …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۸

منتظرت بودم :))

شب به گلستان تنها منتظرت بودم باده ناکامی در هجر تو پیمودم منتظرت بودم، منتظرت بودم آن شب جان فرسا من، بی تو نیاسودم وه که شدم پیر از غم، آن شب و فرسودم منتظرت بودم، منتظرت بودم بودم همه شب، دیده به ره، تا به سحر گاه ناگه چو …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۸

تراپی مجانی #۶ - جریمه

از اونجایی که بخش زیادی از روزهام رو صرف کارهای بیهوده میکنم. یه روز گفتم بذار اینو چک کنم ببینم چقدر از روزامو هدر میدم. هر موقع داشتم کاری نمیکردم! یا فیلم میدیدم، یا بازی میکردم! ساعت هاشو حساب کردم... یه روز ۶ ساعت، یه روز ۷ ساعت، یه روز …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۷

۸

از آخرین باری که یکی رو رفیق خودم دونستم خیلی ساله میگذره.

توییت در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۷

مرغِ نقره‌ای

امروز یکی از مرغ‌های خیلی شادم، داشت خیلی شادمانه حموم خاک میکرد توی باغچه، خوشحال بود و میخوند! یکی از معدود مرغ‌هایی که خوندنش اندازه خوندن قناری خوشگل بود! امروز روز تخم کردنش هم بود. رفته بود یه جایی که تخم کنه. هوا گرم شده بود و نتونسته بوده بیاد …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۶
۴۱۷ پست ۹۰۰۰ بازدید ۷۵ روز فعالیت