وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


به نظرت قرصا چی میدونن؟

من وقتی بچه بودم خیلی مریض میشدم، حدودا هر هفته یک بار سرماخورده! دیگه مشتری همیشگی دکتر توی شهرمون بودم. اما نمیدونم چی شد از یه جا به بعد سیستم ایمنیم خیلی قوی شد یه جوری که الان ۷-۸ ساله مریض نشدم. یا اگر شدم نصف روز بوده! حتی موقعی …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۴

و چه بی‌ذوق جهانی که مرا با تو ندید!

تو که نمی‌خونی، بقیه براشون مهم نیست، برای خودمم تکراری شده. اما من تو این ۶ سال که تنها رفیق و یارم بودی، اونقدر بهت مطمئن شده بودم... نمیدونی که... یه وقتا وسط تاریک ترین جنگ های زندگیم دور و برم رو که نگاه میکردم فقط تو بودی... و چقدرم …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۳

قرص نور یادت نره!

دیدی از یکی خوشت میاد، سعی میکنی خودتو کاراتو شبیه اون کنی؟ مثلا اینکه مدل خندیدن من مثل تو شده بود؟ آره همون. این هفته که رفته بودم دکتر، دیدم رو شصت دست چپش یه چیزی انگار نوشته شده! گفتم دکتر اون تتوعه زدی؟ خندید! (خنده هاش خوشگله!) فرفریاش که …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۳

شانه‌ات را دیر آوردی...

شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد برد خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد از غزل‌‌هایم فقط خاکستری مانده به جا بیت‌‌های روشن و شعله‌‌ورم را باد برد با همین نیمه، …

در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۳

راهنمای جامع فراموشی

دبیرستانی که بودم خیلی دلم میخواد المپیاد ریاضیات شرکت کنم. برای همین همش کتابهای ریاضیات میخوندم. کتابهای مختلف از جبر و انتگرال و اینا گرفته تا هندسه. یه کتابی داشتم که خیلی خوب بود. در مورد آمار و احتمال بود. پشت جلدش نوشته بود: اگر میخوای چیزی رو هیچوقت فراموش …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۱۲
۴۱۷ پست ۹۱۷۴ بازدید ۷۶ روز فعالیت