خانم دکتر باز پیام داد که "میخواد منو ببره طبیعت گردی با بچههای کارگاه و..." و من دوباره یه بهانه جور کردم! خوشبختانه این یکی بهانهام یه جورایی واقعیتر بود! یه ویروسی چیزی گرفتم احتمالا، بدن درد، دل درد، سردرد و خلاصه هر جور دردی دارم! من هم از این …
دیشب خواب دیدم رفتم... مهاجرت کردم. اونم خیلی یهویی و بی خداحافظی از تمام کسانی که میشناسمشون. میبینم توی نوادا هستم! (با اینکه اینجا رو دوست ندارم!) بعد دلم گرفته که چرا من یه خداحافظی نکردم؟ استوری میذارم، کلی ریپلای میذارن و اونجا که پیشرفتم رو میبینن همه دلشون میخواد …
تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا شربتی تلختر از زهر فراقت باید تا کند لذت وصل تو فراموش مرا هر شبم با غم هجران تو …
از اونجایی که برای فرار از افسردگی باید خودم رو مشغول نگه دارم، در کنار آپدیت بلاگیفای و سایت های دیگه که با جنگو نوشتم، تصمیم گرفتم یک پروژه (در واقع دو تا ولی در مورد اون یکی بعدا حرف میزنم) جدید رو شروع کنم به اسم رای چی! ایده …
پیام دادم که "چرا وبلاگ من غیرفعال شده؟" جواب دادن "متاسفانه امکان ارائه خدمت و سرویس به موضوع وبلاگ شما وجود ندارد" و جواب دادم "گور باباتون! حیف اون همه تبلیغی که از شما توی بیان بلاگ کردم" اولش که وارد شدم تجربه کاربری اونقدر افتضاح بود که دیگه چیزی …