پشت پرده قایم شده و فکر میکنه نمیبینمش. اما هر وقت سرک میکشه از صفحه خاموش لپتاپ میتونم ببینمش. صداش میکنم "هیولا بیا بیرون، میدونم اونجایی" زندگی به شکل مظلومانهای این روزها گذشته. مثلا من قطعی اینترنت بهم مجبور شد و مظلومانه قبول کردمش مثل تو که رفتی و مجبور …
خانم دکتر میگه افسردگی قرار نیست جایی بره! همیشه هست! آدرس خونهتو داره، آدرس کلینیک رو داره، رمز لپتاپتو بلده، همه چی رو میدونه. منتظره تا تو یه لحظه بهش فرصت بدی تا وارد زندگیت بشه! تو باید خودآگاه باشی. هر تصمیمی میخوای بگیری اول باید فکر کنی که چرا؟ …
ناراحت بود ازم اما نه زیاد. اندازه تیرگیِ آبیِ ناخنهاش. توی بالکن پاهامو به سمت خیابون ۱۵ خرداد رها کرده بودم. داشتم پلیسا رو نگاه میکردم و نفسهای سردترین شبِ هفته رو میخوردم. با اشتها! انگار دیگه فردا قرار نیست نفسی باشه! گفت "نمیخوای بس کنی؟ نمیخوای پاشی؟" سرم به …
۴۶ دقیقه از سال ۲۰۲۶ گذشته و من خودم رو لای کدهای سی و پایتون و راست و پرل پیدا میکنم! شوخی نمیکنم! همه این کدها الان توی دسکتاپهای مختلف بازن و دارم الگوریتمهای مختلف رو توی زبانهای مختلف تست میکنم و سرعتشون رو میسنجم. با آلارم گوشی به هوش …
اگه یه روزی بچه دار شدم، هر روز بغلش میکنم. هر روز با عشق بهش نگاه میکنم. هر روز دورش میگردم. رفیقش میشم. طوری باهاش رفتار میکنم که مجبور نباشه بهم دروغ بگه. راست درست رو خودم میرم تا اونم یاد بگیره. هر هنری داشت، هر شغلی داشت، هر نمرهای …