به خانم دکتر گفتم میشه از تراس خودمو پرت کنم پایین؟ گفت آره. خانم دکتر بهم گفت یه دختری داره برای کنکور ارشد میخونه، میخوای با هم همگام بشین و با هم درس بخونید؟ بی درنگ گفتم نه. گفت چرا؟ گفتم میترسم از وابستگی... میترسم... همین الانشم وابسته خیلیام که …
امشب داشتم فایلهای قدیمی کامپیوترم رو مرتب میکردم، رسیدم به پوشه موبایل قبلیم، از عکس و چت های تو که رد شدم رسیدم به یه نوت، من معمولا نوت هامو خودم مینویسم... یه جا تو دست نوشته های قدیمی نوشته بودم "شاید خوشبختی یعنی یه موزیکی گوش کنی و کسی …
بعد از اینکه از روی دردهای خودم بلند شدم و به طرز عجیبی بیماری که گرفته بودم (اینجا بخونید اگر نخوندید) فروکش کرد و تموم شد! عصر آماده شدم یه سر برم بیرون و پولهایی که توی حسابهای مختلف بودن رو یکی کنم و به حسابها رسیدگی کنم. توی مسیر …
بعد از ۶ سال مریض شدم! اگر کرونا رو فاکتور بگیریم بعد از ۱۴ سال مریض شدم! حس عجیبی دارم، توی بدن درد غرق شدم و توی تب میسوزم. و نمیدونم چرا! مثل درد نبودن تو که نمیدونم چرا باید تحملش کنم؟ بدن درد خیلی عجیبی رو دارم تحمل میکنم.. …
دیوارهای تالار اصلیِ قلعه سیاه از نو رنگ شدند و مشعلهایی نو به فاصله یک متر و سی و سه سانتی متر از هم روی دیوارها نصب شدند. سر میزِ درازی بانوی طلایی پوش با یه لباس طلایی رنگ که با کفش و موهاش سته ایستاده و سمت چپش شاه …