وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


یه دروغ بزرگ

نمیدونم میتونم این کار رو انجام بدم؟ میتونم این دروغ رو بگم؟ میخوام یه بار برای همیشه به دکترم و تراپیستم، بگم شنیدم تو تصادف کردی، توی مسافرت نوروزی و تو و یه بچه کوچیک دیگه مردین. چیه؟ اونطوری نگام نکن. اولین دروغ رو تو گفتی. یادته؟ گفتی با تمام …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۲۹

من بچه یک معتادم.

ببخشید بابا اگر بیشتر از این چیزی برام میذاشتی، تعریف بهتری از تو و خودم داشتم. اما وقتی توی نبودت هر کی هر جوری دلش خواست با ما رفتار کرد، همیشه انگار پایین تر بودیم، همیشه فرق گذاشته شد بین من و خواهرم با بقیه فامیل، مامانم حتی.. من چیزی …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۲۶

۴۶ روز تا کنکور ارشد

ترکیبی از اضطراب، استرس، ترس، نگرانی، دلشوره، بی حوصلگی، بی انگیزگی، ناامیدی، توی رگ به رگ من جریان داره. هیچ قرصی اثربخش نیست، هیچ انگیزه ای اونقدر محرک نیست که منو بلد کنه بذاره جلوی کتاب ها که بخونم. که تموم بشه این کنکور لعنتی و نتیجه دار تموم بشه. …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۲۵

سم زدایی

به نقطه‌‌ای رسیدم که هر اتفاقی دور و برم بیوفته اشکالی ندارد. it's ok و ادامه میدم. شاید فکر کنی دارم یه متن انگیزشی رو باز میکنم اما... اما اشتباه نکن. توی نقطه‌ای که رسیدم سنم گذشته از اینکه تلاش کنم ارتباط ها رو نگه دارم یا ارتباط جدیدی شروع …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۲۳

آرزوی بزرگِ کوچیک

فکر نمیکردم یه روزی یه لحظه ای برسه که تو زندگیم فقط ۵ دقیقه خواب راحت بدون فکر و خیال، بخوام. تو چشمامو میبندم تو میای، هیولا میاد، سگ سیاه افسردگی میاد، روح سفید آرزوها میاد، تا چشما رو باز میکنم برنامه کنکور رو میبینم، رو گوشیم شمارش معکوس روزهای …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۲۲
۴۱۶ پست ۷۹۷۴ بازدید ۷۳ روز فعالیت