خسته شدم از اینکه هر وقت برنامه ریختم، دو روز نشد که هیولای آشفتگی و هیولای گمراهی توی اتاقم خونه کردن. اتاقم به طرز عجیبی شکل مغزم شده، روی لپ تاپ چند تا کتاب و روشون دفترچه برنامه ریزیم، روی میز یه نوشیدنی سردی که گرم شده، یه بسته چیپس …
من از خیلی وقته دارم برای کنکور میخونم. کنکور ارشد وزارت بهداشت. ولی خب فکر میکنم اگر در طول روز به این فکر کنم که شب باید در مورد روزم و چیزایی که خوندم بنویسم، بیشتر درس بخونم و کمتر وقت هدر بدم. پس از همین امشب مینویسیم! امروز یه …
از اونجایی که بخش زیادی از روزهام رو صرف کارهای بیهوده میکنم. یه روز گفتم بذار اینو چک کنم ببینم چقدر از روزامو هدر میدم. هر موقع داشتم کاری نمیکردم! یا فیلم میدیدم، یا بازی میکردم! ساعت هاشو حساب کردم... یه روز ۶ ساعت، یه روز ۷ ساعت، یه روز …
امروز یکی از مرغهای خیلی شادم، داشت خیلی شادمانه حموم خاک میکرد توی باغچه، خوشحال بود و میخوند! یکی از معدود مرغهایی که خوندنش اندازه خوندن قناری خوشگل بود! امروز روز تخم کردنش هم بود. رفته بود یه جایی که تخم کنه. هوا گرم شده بود و نتونسته بوده بیاد …
دکتر... آخر جلسه امشب ازم پرسیدی میخوای با بقیه زندگیت چیکار کنی؟ میخوای بلند شی و درستشون کنی ؟ یا هنوز میخوای بگی چرا به من دروغ گفته شد، چرا بازی داده شده، چرا برام بهانه آوردن؟ گفتی فکراتو بکن و اگر میخواستی زندگیتو درست کنی... من دیگه بقیه شو …