شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم پس از يك جستجوي نقره ايي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد با حسرت …
ما امیدی نداریم که باد شکوفههای سیب را برای ما به ارمغان بیاورد دانستهایم بدون شکوفههای سیب بدون حرمانهای زودرس میتوان زندگی کرد هرچه برای ما محبوب شد در یخبندان شب شکست من بر باد نرفتم اما خیابانهای پاریس بارانهای پاریس آن تلویزیون سیاه و سفید در مدخل مسافرخانه که …
عشق دنیای مرا سوزاند، اما پیشکش داد از این دارم که دینم سوخت، دنیا پیشکش ای که میگویی طبیب قلبهای عاشقی! کاش دردم را نیفزایی، مداوا پیشکش دشمنانت در پی صلحند اما چشم تو دوستان را هم فدا کردهست، آنها پیشکش بسکه زیبایی اگر یوسف تو را میدید نیز چنگ …
هرشب به جایت با در و دیوار از دردهایم قصه میگویم من بعد تو دیوانه خواهم شد از زندگی هم دست میشُویم ای کاش از اول نمیبودی تا پای احساسم نمیلنگید من با دلم پیشت چهها کردم اما تو که هربار میجنگید گفتم که من از عشق میترسم گفتی بمانم …
گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر! لاجرم جاری است پیکاری سترگ روز و شب، مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زور …