روز میلاد من است آمده ام دست کشم به سرو گوش عرق کرده ی دنیای خودم قول دادم که در این شعر فقط من باشم تا خودم با همه خود باشمو تنهای خودم رد انگشت تو بر سینه ی سیبست هنوز من غلط کرده و مغضوب خداوند شدم بعد از …
شب به گلستان تنها منتظرت بودم باده ناکامی در هجر تو پیمودم منتظرت بودم، منتظرت بودم آن شب جان فرسا من، بی تو نیاسودم وه که شدم پیر از غم، آن شب و فرسودم منتظرت بودم، منتظرت بودم بودم همه شب، دیده به ره، تا به سحر گاه ناگه چو …
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین ؟ سینه را ساختی از عشقش سرشارترین آنکه می گفت؛ منم بهر تو غمخوارترین ! چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین ... فریدون مشیری
مرا ببوس مرا ببوس برای اخرین بار تورا خدانگهدارکه میروم بسوی سرنوشت بهار ما گذشته گذشته ها گذشته منم به جستجوی سر نوشت در میان طوفان همپیمان با قایقرانها گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها به نیمه شبها دارم با یارم پیمانها که بر فروزم اتشها در کوهستانها اه …
گشاده مرا زبان نیاز تو ای همه لطف مرا بنواز بر آیینه دل نشسته غباری خوش آنکه چو باران به من تو بباری قسم به وفایی که من به تو دارم قسم به صفایی که با همه داری پناه منی تو پناه من آری بیا و به خویشم تو وامگذار …