تنهایی من رنگ غمگين خودش را داشت يک جور ديگر بود، آيين خودش را داشت تنهایی من بوی رفتن، طعم مُردن بود تنهایی ام ردّ طنابی دور گردن بود بعضی زمانها پا زمين ميکوفت، لج ميکرد وقت نوشتن دست هايم را فلج ميکرد بعضی زمان ها دردسر ميشد، زيادی بود …
از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دست ، مرا مشغله ای نیست دیری ست که در خانه خرابان جهانم برسقف فروریخته ام چلچله ای نیست در …
سازگاری با رفیقان ظاهرا کار تو نیست از وفا و مهربانی دم مزن، کار تو نیست تو شریک دزد بودی و رفیق قافله غارتم کردی ولی گفتی به من: کار تو نیست پیش از آنی که بخواهی از کنارت می روم تا بدانی عذر ِ ما را خواستن، کار تو …
هوا بد است... به یک بادبان ببند خودت را که رودخانهی وحشی به انتظار نشسته به عشق گوش نده... زخم میکند بدنت را پرندهایست که بر سیمِ خاردار نشسته به جز سقوط... به جز حسرتِ شکست نخوردن هنوز خاطرهی دیگری به یاد ندارم به من نشان بده ای مرگ، شکلِ …
الان که دارم این متن رو مینویسم، بیشتر از هر تایم دیگهای ازت متنفرم... و خب متاسفانه بیشتر از هر تایم دیگهای هم دلم برات تنگ شده. من دلم نمیخواست تو هم یکی از اونا باشی که ازشون متنفرم. توی این لیستی که روز به روز داره بهشون اسم اضافه …