bismuth

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.

ولع عکاسی!

حالا که به تلگرام و از همه مهم‌تر، به چنل گالری‌ام دسترسی دارم، یک ولع عکاسی به جونم افتاده و دلم می‌خواد کلی عکس بگیرم! دلم می‌خواد برم طبیعت‌گردی و انقدر عکس بگیرم تا شارژ دوربینم تموم بشه! ولی ای زندگی پر مشغله! امروز به آقای ۲ گفتم که چیز …
۰ ۱۴۰۵/۰۳/۱۲

دیروز.

دیروز بالاخره بهت پیام دادم. فکر نمی‌کردم مایل به ادامه گفتگو باشی، ولی بودی و این کاملا من رو متعجب کرد. بعد از این که همه چیز رو کامل برای من تعریف کردی، طوری که انگار دونستن اون‌ها حق من بود، برای لحظه‌ای خیلی ازت ممنون شدم؛ چرا که اصلا …
۰ ۱۴۰۵/۰۳/۱۲

این روزها!

این روزها برای من خیلی سنگین بودن. مثل وقتی که فهمیدم اونی که «دوست» خطاب می‌شده دروغی بهم گفته که هیچ جوره قابل بخشش نیست! نمی‌تونم اهمیت بدم که چقدر تغییر کرده و یا چقدر پشیمونه... چقدر عذرخواهی کرده یا چقدر حقیقت رو توضیح داده...دیگه نمی‌تونم باهاش مثل گذشته باشم. …
۰ ۱۴۰۵/۰۳/۱۲

سیزیف

سیزیف، تو خسته نمی شدی؟ من فکرکنم خسته شدم! از بالاکشیدن این سنگ و دوباره غلتیدنش به پایین کفری ام! گاهی سعی می‌کنم خودم رو جای تو بذارم. ولی نمی‌تونم. هی می‌پرسم که چطوری؟ شاید سنگ من از مال تو سنگین تره. نمی‌دونم! حالا کلی موهای سفید دارم که یادگاری …
۰ ۱۴۰۵/۰۳/۰۶

پس از آفرینش

به گمانم یکی از جالب ترین صحنه‌هایی که در فیلم فرانکشتاین قرار داشت لحظه‌ای بود که از او پرسیدند:«حالا می خوای باهاش چی‌کار کنی؟» و ویکتور فرانکشتاین با سردرگمی و خشم پاسخ داد:« به اینجاش فکر نکرده بودم!» جالب است. تمام ذوق و شوق ویکتور او را بر آن می‌داشت …
۱ ۱۴۰۵/۰۲/۲۵