وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


کاش تو غم بودی

ساعت پنج عصر، اتاق رو به تاریکی، صدای اذان از دور، میز کار بهم ریخته، پنکه‌ای روشن و سرگردان، کامپیوتر پر از کدنویسی و پروژه های باز، نوشیدنی گرم شده، فکر های بنفش، آبی، تیره، تیره، تیره، انتخاب چند پرونده، فشردن دکمه دلیت، پاک کردن سطل زباله، گریه های بند …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۲۴

د مثل دیروز

امروز هم نبودی. مثل دیروز، مثل پریروز، امروز هم ندیدمت. دروغ گفتم! مثل تمام ۲۲ ماهی که بی تو سر شد و من تمام عکساتو جز به جز حفظم! آرامش این روزهامو مدیون تراپی رفتنام که انگار بالاخره داره جواب میده. خیلی عجیبه جای یه سری زخما چسب میزنی و …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۲۳

طوری که من معلم شدم

میخوام خاطره معلم شدنم رو تعریف کنم. من توی دو چیز خیلی بد بودم. یکی توضیح دادن و یاد دادن و یکی فن بیان و تپق نزدن! و یکی دیگه هم کلا خود برنامه‌نویسی! خیلی آنچنان برنامه‌نویس خوبی نبودم. یکم از زمان کرونا گذشته بود که متاسفانه خانواده ما هم …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۲۲

حرف‌هایی که آدما رو ساکت میکنه

بعضی حرف‌ها به آدم زده میشه که اگه به دقت بشینی بهشون فکر بکنی میبینی بعد از اونا ساکت شدی. حالا ساکت بودن فقط به این معنی نیست که دیگه حرف نزده باشی! گاهی وقتا انجام ندادن یه کار، تکرار نکردن یه رفتار، اینکه کسی از چشمت برای همیشه بیوفته، …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۲۱

هزار خاطره‌ی مرده را شمردم و سخت است

هوا بد است... به یک بادبان ببند خودت را که رودخانه‌ی وحشی به انتظار نشسته به عشق گوش نده... زخم می‌کند بدنت را پرنده‌ای‌ست که بر سیمِ خاردار نشسته به جز سقوط... به جز حسرتِ شکست نخوردن هنوز خاطره‌ی دیگری به یاد ندارم به من نشان بده ای مرگ، شکلِ …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۲۰
۴۱۷ پست ۸۸۲۵ بازدید ۷۵ روز فعالیت