وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


شنبه نباید گریه کنی؛ لطفا شنبه گریه نکن

از صبح... نه نه.. از دیشبه انگار یه بچه کوچولو درون من داره گریه میکنه. یه جا مامانش گم شده، یه جا گرسنشه، یه جا توی جنگ توی یه کمد خرابه قایم شده، یه جا بردنش ازش آدرنالین بکشن، صدای جیغ هاش و صدای گریه هاش حتی یه لحظه هم …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۲۰

جمعه‌های رها شده

الان که دارم این متن رو مینویسم، بیشتر از هر تایم دیگه‌ای ازت متنفرم... و خب متاسفانه بیشتر از هر تایم دیگه‌ای هم دلم برات تنگ شده. من دلم نمیخواست تو هم یکی از اونا باشی که ازشون متنفرم. توی این لیستی که روز به روز داره بهشون اسم اضافه …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۹

بیا بازی کنیم.

هیولا میگه بیا بازی کنیم. می‌پرسم چه بازی؟ میگه بیا بخوابیم فردا هر کی بیشتر مرده بود، برندس. می‌پرسم بیشتر مردن چیه هیولا؟ میگه بیخیال! فکر می‌کنی نمی‌شنوم یه شبا از ته دلت دعا میکنی بمیری و فردا باز زنده ای؟ میگم خب؟ مردن از این بیشتر که حتی یه …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۹

فایل در حال استفاده‌اس

توی کامپیوتر تا زمانی که یه فایل در حال استفاده باشه حالا چه مستقیم چه پشت کدهای صفر و یک اگر برنامه‌ای در حال نوشتن یا خوندن اون فایل باشه اون فایل رو نمیشه حذف کرد. کامپیوتر میگه: File in use. داشتم به این فکر میکردم چقدر کامپیوترها از روی …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۷

این قمار عاقبتش جان مرا می‌بازد

روز میلاد من است آمده ام دست کشم به سرو گوش عرق کرده ی دنیای خودم قول دادم که در این شعر فقط من باشم تا خودم با همه خود باشمو تنهای خودم رد انگشت تو بر سینه ی سیبست هنوز من غلط کرده و مغضوب خداوند شدم بعد از …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۶
۴۱۷ پست ۸۸۹۶ بازدید ۷۵ روز فعالیت