وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


تراپیست من بهترین تراپیست دنیاس

امشب اینطوری ام: =) نیش بازمو با هیچ جارو خاک اندازی نمیشه جمع کرد. امشبو خیلی زیاد و عمیق دارم حس میکنم. هیچجوره نمیشه انکارش کرد. یا گفت دروغه یا گفت توهمه. امشب حس میکنم یکی حواسش به اون پسر کوچولو که توی نیمکت سبز رنگ ردیف اولِ کلاسِ اول …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۳

چقدر تو میگفتی، ما نمیشنیدیم

امروز صبح که بیدار شدم، قرصای صبحمو با اشتها خوردم. رد اشکای دیشبو پاک کردم و از توی کشو سوم از بالا یه نقاب خنده تمیز برداشتم زدم به صورتم. تختخوابمو مرتب کردم و از اتاق زدم بیرون. صورتمو با آب یخ شستم. مسواک زدم و طبق معمول صبحونه نخوردم. …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۲

یه باشه بزرگ

دیشب یه باشه بزرگ گفتم به تمام باید های زندگی. قرص خوابمو لقمه کردم خوب جوییدم و دادم پایین. حدس بزن چی شد! بله. سرکار خانم دوباره (دوباره که چه عرض کنم! حسابش از دستم پریده) اومدی به خوابم. نمیذاری آدم دو دقیقه چشماشو ببنده به همه چی و خیلی …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۱

پسری که عاشق تهران بود

دقیقا نمیدونم از کِی بود که خودمو گم کردم. دیگه یادم نیومد چی خوشحالم میکنه. چی ناراحتم میکنه؟ دقیقا نمیدونم از کِی بود که حس کردم توی هوا معلق‌ام. شبی بود که رفتی؟ آخرین روز دبیرستان؟ غروب جشن فارغ التحصیلی؟ شبی که بابا نبود؟ شبی که عمه جان نبود؟ از …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۱

که باید یاد بگیری دست بکشی...

پسرک تازه از مدرسه رسیده، زنگ آیفون قدیمی رو فشار میده، قبل از صدای بوق، صدای قررررچ دکمه رو میشنوهه. رمز باز شدن در رو میگه: "منم" و وارد میشه. هوا خیلی عجیب ابری شده. شاید اگه برف بباره فردا تعطیل شه. پسرک لباساشو عوض میکنه، قربون صدقه مرغ عشق …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۰۹
۴۱۷ پست ۸۹۱۰ بازدید ۷۵ روز فعالیت