وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


پسرت

بعضی وقتا که میرم دکتر یا تراپی، چون دیر میشه مامان فکر می‌کنه رفتم دختر بازی! مامان پسرت طوری بزرگ شد که دخترا رو بازی نده... بعدشم مامان پسرت اگه اونقدر روحیه خوبی داشت که... مامان پسرت دقیقا شد همون چیزی که نباید، چون عاشق کسی شده بود که نباید... …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۰۸

منه نفرت انگیز

این روزا خیلی از خودم میترسم. میترسم کاری کنم افسردگیام بیشتر بشه، میترسم حرفی بزنم و نه بشنوم، میترسم کاری بکنم و شکست بخورم، میترسم فلان تصمیم رو بگیرم اشتباه باشه، میترسم رفتاری داشته باشم که حس میکنم طرف مقابلم منو اونطوری ببینه ولی نبینه، میترسم از خودم این روزا …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۰۶

حداقل خودت با خودت مهربون باش!

این چند جمله از طرف خودمه به خودم... اگه روز سختی داشتی. اگه فروپاشی های روانی زیادی رو تجربه کردی. اگه روز شانست نبوده. اگه خیلی کار کردی و خسته ای. اگه حس های بد از اطرافیانت گرفتی. اگه درس نخوندی. اشکالی نداره. شده دیگه! از همه طرف داری میخوری! …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۰۵

ستاره‌ها

امشب ستاره‌ها رو بی عینکم هم میشد ببینم! اخه خیلی زیاد و پر نورن. خیلی هوا صافه. وقتی راه میری یه حس خنکی صورتتو نوازش میکنه. این هوا جون میده برای پیاده روی، زیاد و طولانی، بعد که به یه سوپرمارکت شبانه روزی رسیدیم، دو تا بستنی هم بگیریم بخوریم! …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۰۴

من عصبانی ام

با یه پای زخمی اومدم نشستم اتاقم. حال ندارم بشینم پشت سیستم. لپ تاپ رو روشن کردم و همینطوری دارم ول میچرخم. دارم به این فکر میکنم چقدر تنهام! تنهایی گاهی وقتا به این معنی نیست که کسی کنارت نباشه. تنهایی بعضی وقت ها مثل الانِ من به این معنیه …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۰۴
۴۱۷ پست ۸۹۳۰ بازدید ۷۵ روز فعالیت